قالب رضا قالب رضا

رَقیم

HTML tutorial
رَقیم

سلام علیکم.
اگر دوست داشتید وبلاگ را دنبال کنید؛ این یعنی اگر دوست نداشتید وبلاگ را دنبال نکنید و اگر دوست داشتید، لطفا خاموش دنبال نــــــکنید. لطفا. ضمن اینکه لطفا با انتظار دنبال شدن دنبال نکنید.
تمامیِ مطالب به غیر از آنهایی که منبع شان ذکر شده، نوشته شده توسط خودم هستند، پس اگر خواستید کپی کنید، ذکر منبع فراموش نشود.
اگر خیلی با بنده و محتوای این وبلاگ حال کردید، به هر نحوی که دوست دارید برایم انرژی بفرستید. صلوات، دعا، آرزو و... .

طبقه بندی موضوعی

سفرنامه - دیگر دوران بزن و در رو تمام شده!

چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ

«دیگر دوران بزن و در رو تمام شده!» این جمله‌ای بود که توی دستشویی‌های ترمینال گرگان با تمام وجودم بهش ایمان آوردم. بین زمانی که به سناتور تِد زنگ زدم تا زمانی که بیاید دنبالمان، تصمیم گرفتیم برویم چشم دستشویی‌های آنجا را هم به جمالمان روشن کنیم. ولی خب دیگر نمیشد مثل ترمینال تهران و مشهد داد زد که «آقا اتوبوست رفت. بدو» چرا؟ چون یک پیرزنِ ساکتِ مرموز مشکوک به جادوگری، نشسته بود روی صندلی کنار در ورودی و مدام داشت ما را می‌پایید! برای همین بی سر و صدا منتظر شدیم و بعد کارمان را کردیم و بعد رفتیم توی محوطۀ ترمینال منتظرِ تِد شدیم.

تِد که آمد با خودش موجی از شگفتی را به همراه آورد. دلم میخواست یک عدد پس‌گردنیِ مَشت بزنم پس کله‌اش. یکی نبود بگوید برادرِ من، خودت که وظیفه‌ات است بیایی ما را بار بزنی، ولی دیگر چرا مزاحم پدر گرامی شدی؟! هیچی دیگر. پدرش آمده بود و ما را برداشت و رفتیم سمتِ خانه‌شان. خودِ تِد که اهمیت زیادی ندارد، ولی از اینجا به بعد پدرِ جنابشان وارد ماجرا میشوند. این ورود، ورودی تاثیرگذار به سفرِ ما بود. تاثیر این ورود به حدی بود که دیگر حتی نمی‌توانستیم همان برنامۀ یک ساعته را هم برای خودمان بریزیم! همه‌چیز جوری پیش رفت که اصلا فکرش را هم نمی‌کردیم. و همۀ اینها به خاطرِ ورود پدرِ جنابِ تِد به ماجرا بود.

واردِ خانۀ تِدشان اینها که شدیم، بعد از سلام با مادرِ گرامی‌شان و ایضاً کشیدنِ لُپِ برادرشان وارد اتاقش شدیم و آنجا با مجید، دوستِ دوران کودکی‌اش روبه‌رو شدیم. مجید فقط حدود یک ساعت، همان اولش با ما همراه بود و بعد رفت شهر خودشان. یک ساعتی نشستیم توی اتاقِ تِد و گفتیم و خندیدیم و صبحانۀ لاکچری زدیم بر بدن و بعد گفتیم «حالا وات تو دو، وات نات تو دو؟! چیکار کنیم، چیکار نکنیم؟!» که تصمیم بر زدنِ چند دست پی‌اِس شد. من بودم و یاسون و سناتور تِد. بساط پی‌اس که به راه شد، آن دو تا شروع کردند به بازی و من از فرطِ کم خوابی دچار سرگیجه و بی حالی شده بودم. همانجا دراز کشیدم و بعد با اصرارشان من هم یکی دو دست بازی کردم؛ منتهی دلم هم یک جوری بود. اگرچه پر از صبوری بود. ولی واقعا یک جوری بود و نمی‌توانستم خوب بازی کنم. دلیل اینکه همۀ بازی‌ها را هم می‌باختم همین بود و بس. گفتم بیایم کمی از پنجره کوچه را نگاه کنم و هوا بخورم، مگر حالم خوب شود ولی خب کوچه‌شان هم از آن کوچه‌هایی بود که به محض دیدنش مجبور میشدی بگویی «لا حول ولا قوة الا باالله العلی العظیم» و بعدش هم چشمانت را درویش کنی! باز صد رحمت به تهران، اینجا مردهایشان هم همانطور بودند! مثلا مردِ گنده با رکابی و شلوارک میرفت تا مغازه و برمیگشت! مثلا میخواست بگوید من هم بازو و ساق پا دارم! شاید باورتان نشود ولی بعضی‌هایشان زانو هم داشتند! باز هم بگذریم تا به مفهوم آزادی خدشه وارد نکرده‌ایم!

تا موقع ناهار پی‌اِس زدند و من هم همانجا دراز کِش به صدای قار و قورِ شکمم گوش میکردم که واقعا یک جوری بود. وقت ناهار که شد با اینکه واقعا جا نداشتیم، ولی خب غذای بومی و محلیِ مادر جنابِ تِد بهمان چشمک زد و ما هم زدیم و یک لقمۀ چپش کردیم. بعد از ناهار هم نمازی خواندیم و کمی استراحت کردیم تا بعد از ظهر.

ادامه دارد...


نظرات (۱۳)

  • פـریـر بانو
  • خلاصه دستشوییای شمال ما همچین شگفتیایی داره! :)) اصن همینکه ازتون پول نگرفتن برین خداروشکر کنین! تازه به پونصد و هزار هم راضی نیستن! گوشه نداشته باشه و کهنه باشه هم قبول نمی کنن :))
    پاسخ:
    خب پیرزن چرا اونجا نشسته بود؟! پول میگرفت دیگه! بیکار که نبود اونجا بشینه که. خخخخخ
    بزن و در رو ، بریز و بپاش!
    اونقدی که این مسئولین(!) توالت های بین راهی توی دریافت هزینه جدی هستن برای جمع آوری بریز بپاشای عموم جدی نیستن... والا دل آدم کمتر میسوخت.

    همیشه به سفر و سفرنامه.
    پاسخ:
    والا.
    ممنون.
  • פـریـر بانو
  • خو زودتر میگفتین! من همش داشتم فکر می کردم مگه میشه همچین پیرزنی نشسته باشه و پول نگرفته باشه! کاش می گفتین تو پست. داشتم بهتون غبطه میخورم که ازتون پول نگرفته :دی :))
    پاسخ:

    نه دیگه. این برای سنجیدن هوش خواننده بود! باید خودتون پی میبردین.

    کوچه هم کوچه‌های قدیم :|
    پاسخ:
    محله هم محله های قدیم!
  • حضرت کازیمو
  • اوه عجب سفرنامه‌ی دقیق و خفنی!
    :)
    پاسخ:
    دقیق بودنش البته به خاطر اینه که اومدم و سر صبر نوشتم! ولی خب خفن بودنش نظر لطف شماست.
    یکم تندتر پیش ببرش 
    پاسخ:
    من نمیدونستم شما هم میخونید سفرنامه رو وگرنه تندترش میکردم!
    داره تند پیش میره. منتهی چون روزی یک قسمت میذارم اینجوری نشون میده.
    یه جور عجیبی دلم هوس قرار وبلاگی کرد.
    خب مگه شهرشون ساحلی نیست؟ اونجا همه همینطورن دیگه:دی
    پاسخ:
    عجب!
    ساحلی نیست. جنگلیه. چطورن؟!
    اول جوابتون تیکه پرندین؟بله من ازهمون خاموش دنبال کننده هاهستم
    پاسخ:
    اوه اوه دیگه بدتر!
    توی توضیح بغل وبلاگ خواهش کردم که خاموش دنبال نکنید. بارها پست زدم که خواهشا خاموش دنبال نکنید. ولی شما هنوز هم دارید خاموش دنبال میکنید.
    دنبال نکنید خواهشا.
    از این به بعد هم نظراتتون تایید نمیشن.
    عه فکر کردم ساحلیِ! گفتم خب تو شهرای ساحلی همه با شلوارک و اینا میرن! البته نزدیک ساحل نه تو خود شهر:|
    پاسخ:
    نه ساحلی نیست. فاصله داره از دریا. حدود دو سه ساعت.
    مگه دستشویی هم پولی @@ ؟؟ بیچاره مادر وپدرشون که باید شماها را تحمل میکردند همین کلی جای سپاسگذاری داره ازشون( خودم نفهمیدم چی نوشتم خخخ).
    پاسخ:
    فکر کنم شما تا حالا جایی به جز منزلتون نرفتید دستشویی!
    ترمینال ها که همه پولی ان. دستشویی های بین راهی نیز. بعضی دستشویی های عمومی سطح شهر هم.
    ما همیشه سپاسگزار مادر و پدر سناتور هستیم. دقت کنید. سپاسگزار!
    ممنون که واسه غلط املایی تذکر دادین :) ( از خجالت باید اب شم برم زیر زمین تا حالا این نوع ضایع غلط نداشتم:/
    نه بابا من تا همین قبل کنکور نصف عمرم تو سفر بودم هیچ جا ندیدم پولی باشه لااقل استان اصفهان ندیدم @@
    پاسخ:
    عجیبه!
  • بهارنارنج :)
  • :)))من فکر میکردم تدهم مسافرته
    پاسخ:
    عجب!
    عه بابای تد....
    آدم از پشت سیستم یه چیزی مثل معذب شدن میشه، آخرش آبروی سناتور سابق رو پیش باباش بردین؟؟
    پاسخ:
    اصلا آبروریزی خیلی چیز خوبیه. حال میده!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">