قالب رضا قالب رضا

رَقیم

HTML tutorial
رَقیم

سلام علیکم.
اگر دوست داشتید وبلاگ را دنبال کنید؛ این یعنی اگر دوست نداشتید وبلاگ را دنبال نکنید و اگر دوست داشتید، لطفا خاموش دنبال نــــــکنید. لطفا. ضمن اینکه لطفا با انتظار دنبال شدن دنبال نکنید.
تمامیِ مطالب به غیر از آنهایی که منبع شان ذکر شده، نوشته شده توسط خودم هستند، پس اگر خواستید کپی کنید، ذکر منبع فراموش نشود.
اگر خیلی با بنده و محتوای این وبلاگ حال کردید، به هر نحوی که دوست دارید برایم انرژی بفرستید. صلوات، دعا، آرزو و... .

طبقه بندی موضوعی

تهران؛ روی کوه یا پشت کوه؟!

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۳۵ ب.ظ

چهارده سالم بود که بعد از اتمام مدارس تصمیم گرفتم برای تابستان، بروم تهران پیش برادرم سرِ کار. آن موقع برای دومین بار بود که به این شهر قدم میگذاشتم؛ اما از دفعه ی اول شاید دوازده - سیزده سالی میگذشت.

خدا خودش شاهد است که با یک عدد پیامکِ شاید 50 کلمه‌ای خودم را به مقصد رساندم. کسانی که به این شهر رفته‌اند خوب میدانند پیدا کردن آدرس در این شهر، با چنین شرایطی چقدر میتواند دشوار باشد.

خلاصه اینکه با همه‌ی دشوار‌ی‌ها خودم را به برادرم رساندم و پس از یکی دو روز شروع به کار کردم؛ کار شریفِ گچ ساختن!

مادرم به برادرم سفارش کرده بود جز به میزان لازم، پول دست من ندهد که بی‌محابا همه را به باد خواهم داد. برادرم هم «چشم»ی گفته بود و هیچ‌جوره کوتاه نمی‌آمد.

کل طول هفته را در یکی از اتاق‌های همان ساختمان سپری میکردیم و آخر هفته ها را به گشت و گذار در خانۀ فامیل اختصاص میدادیم.

خدا را شکر، در سراسر تهران دارای فامیل می‌باشیم. از همین رو شاید کمتر نقطه‌ای از تهران باشد که بنده آنجا را ندیده باشم. احتمال هم میدهم همان کمتر نقطه‌ها فقط کوه نیستند؛ وگرنه این شهری که من دیدم، همه‌اش کوه است و سراشیبی!

یک شب یکی از فامیل‌های‌مان که خانه‌اش در «فرحزاد» است، ما را به ضیافت شام دعوت کرد. جُل و پلاسمان را جمع کردیم و رفتیم فرحزاد. چشمتان روز بد نبیند، فتح اِوِرِست راحت تر از رفتن به منزل این فامیل‌مان بود. وقتی داشتم یک خیابان آسفالت و خیس را فتح میکردم، ناگهان پایم سُر خورد و با زانو خوردم زمین و سر زانوی شلوار لی‌اَم کمی پاره شد. آنقدر ریز بود که میشد نادیده‌اش گرفت. نادیده‌اش گرفتم و به زندگی ام ادامه دادم.

بعدها آن سوراخِ کوچکِ سرِ زانویِ شلوارِ لیِ بنده، کم کم دهان باز کرد و بزرگتر شد. درست به اندازه ای که وقتی مینشستم، کلِ زانویم از ان سوراخ میزد بیرون.

هرچقدر هم که به برادرم التماس میکردم که پولی بدهد تا یک شلوار بخرم، میگفت نه! مادر گفته پولی به تو ندهم.

مادرم هم هیچ‌جوره کوتاه نمی‌آمد که پول برای شلوار خرج کنم. میگفت با زیرشلواری برو اینطرف و آنطرف! میگفت تو که با زیرشلواری کل مشهد را زیر و رو میکنی. تهران هم رویش.

شاید بنده خدا فکر میکرد من از شلوار قدیمی‌ام دلزده شده‌ام و از قصد سر زانویم را پاره کرده ام تا یک شلوار نو بخرم.

شاید باورتان نشود، ولی دوماه آزگار را با همان شلوارِ پاره زندگی کردم و اینطرف و آنطرف رفتم. هیچ هم معذب نبودم؛ چرا که از هر ده نفر، یک نفر مثل من شلوارش پاره بود. نمیدانم قبل از اینکه سرِ زانویِ شلوارِ لیِ من پاره شود هم این جماعت شلوارِ پاره میپوشیدند؟ یا اینکه به پیروی از حقیر این رفتار از آنها سر زده بود!

این سوالیست که گمان کنم روز قیامت به جوابش برسم. از خدا میخواهم اگر باعث و بانی این حرکت دسته جمعی، بنده حقیر هستم، مرا بیامرزد.

نظرات (۵)

خاطره جالبی بود. 
 
پاسخ:
خیلی ممنون.
  • خانم الف..
  • مثلا اندر فواید مد! 
    پاسخ:
    بله دیگه. بعضی وقتا مد این خوبی ها رو هم داره دیگه.
    اتفاقا همین دیشب از برادرم می پرسیدم که چرا واقعاً باید پارگی شلوار لی، یه روز مد بشه!
    اینا رو گفتی که دلِ من گرم شه از بابت بلدِ راه بودنت؟ خخخخ
    پاسخ:
    نه یس. خخخخ. ای مطلب ره خیلی وقت پیش توی چهل برگ نوشته بودم. توی جیم هم فرستادمش. منتهی چون خراب شده بود تا الان نیامده بود. سر یک ماجرا گفتن دوباره بفرست جیم. بعد خواستم بفرستمش متوجه شدم که اینجه بازنشرش نکردم. بعد هم فرستادم جیم هم اینجه فرستادم! این بود کل ماجرا.
    واقعا ولی بره چی باید مد بشه؟
  • پسته خانوم
  • سلام علیکم، بالاخره پیداتون کردیم! 
    پس کار شما بود این پارگی جزئی شلوار لی، 
    الان اوضاع تهران بسیار خرابه!
    بسیااااااارررررر
    دیگه الان شلوارها یا پود نداره یا تار! یکیش رو داره؛)
    خواهش میکنم چند ماه دیگه به خرج بچه های تهران بیایین اینجا زندگی کنید 
    کار هم نکنید حتی!
    ولی یک شلوار جدید مد کنید آقا
    سری پیش مد کردید و رفتید پشتتون رو هم نگاه نکردین....
    (قلمتون بسیار خوب است)
    پاسخ:
    کاری بود بس اشتباه!
    چشم. میام لباس و شلوار بلوچی مد میکنم! مشتی و پوشیده و سفید و زیبا.
  • پسته خانوم
  • بسیار هم خوب
    ...
    پاسخ:
    ممنون.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">