قالب رضا قالب رضا

رَقیم

HTML tutorial
رَقیم

سلام علیکم.
اگر دوست داشتید وبلاگ را دنبال کنید؛ این یعنی اگر دوست نداشتید وبلاگ را دنبال نکنید و اگر دوست داشتید، لطفا خاموش دنبال نــــــکنید. لطفا. ضمن اینکه لطفا با انتظار دنبال شدن دنبال نکنید.
تمامیِ مطالب به غیر از آنهایی که منبع شان ذکر شده، نوشته شده توسط خودم هستند، پس اگر خواستید کپی کنید، ذکر منبع فراموش نشود.
اگر خیلی با بنده و محتوای این وبلاگ حال کردید، به هر نحوی که دوست دارید برایم انرژی بفرستید. صلوات، دعا، آرزو و... .

طبقه بندی موضوعی

نقصان شعور

سه شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۳ ب.ظ
دیروز بنابه دلایلی مجبور شدم بروم تلگرام تحت وب راه اندازی کنم و با استفاده از رایانه ی شخصی ام به شبکه ی تلگرام متصل شوم. بعد از اتصالم به تلگرام با یک فضای جدید رو به رو شدم. فضایی که هرشخصی را گیج میکرد. هیچ چیز نبود. به هیچ چیز دسترسی نداشتم. مات و مبهوت به نمایشگر خیره شده بودم و به این فکر میکردم که چطور شخص مورد نظر را جستجو کنم! بعد از چند دقیقه خیرگی یکی به من پیام داد و سلام کرد. شخصی به نام... خانم.حالا این خانم کی بود؟ من از کجا باید میفهمیدم؟ بعد از سلام کردن هم فورا از دسترس خارج شد. کمی به این طرف و آن طرف کُخ* ریختم که شاید بتوانم روشی برای جستجوی فرد مورد نظر پیدا کنم. وقتی روی اسم... خانم کلیک کردم نگاهم به شماره ی تلفن آن خانم افتاد و متوجه شدم که آن خانم خواهر بنده است که از اتاق آن طرفی عرض ادب کرده است!
دقایقی گذشت و باز به خیرگی ادامه دادم. این بار شخص دیگری به نام مهدی عرض ادب کرد! کماکان من بر این باور بودم که باید به این طرف و آن طرف کُخ بریزم تا شاید راهی پیدا کنم. عرض سلام مهدی نام را جواب دادم و روی اسمش کلیک کردم و این بار شماره ای ندیدم. جناب مهدی هم شروع کرد به بد و بیراه گفتن. حالا نگو کی بگو؟ آنقدر بد و بیراه گفت و من همچنان نظاره گر یکه تازی آن جناب بودم. دقایقی گذشت و چون جوابی از من دریافت نکرد از حرص کار را به تصاویر مستهجن کشید. به تصویر مستهجن دوم نرسیده بود که تصمیم گرفتم هنوز اقدام بعدی را شروع نکرده کاری بکنم. کُخی چند ریختم و دیدم گزینه ای را زیبا!(delete chat) بعد از سالها احساس کردم که زبان انگلیسی را دوست دارم. فورا آن گزینه را زدم. اما باز با تصاویر مستهجن رو به رو شدم. کُخی بیشتر ریختم و دیدم گزینه ای را زیباتر!(block user) اینبار دیگر احساس کردم زبان انگلیسی جزئی از وجود من است.
روی آن هم کلیک کردم. بعد از دقایقی دوستان یکی پس از دیگری می آمدند و عرض ارادت میکردند!
خلاصه اینکه از دوستان کمک گرفتم و نحوه ی جستجوی افراد را یاد گرفتم و به امل خویش رسیدم. اما داستان جناب مهدی هنوز ذهنم را به اشتغال وا داشته بود. چیزی به نام آیدی که من از آن جناب داشتم را با دوستان به اشتراک گذاشتم و نام و نشان وی را جستجو کردم.
آری. او همانی بود که حتی لحظه ای به ذهنم خطور نکرده بود! ظاهرا با آن شماره ای که من در گوشی ام آن را ذخیره نداشتم خواسته بود مرا اذیت کند.
همان جناب کلش باز!همان جناب... . افسوس، افسوس که سالها دوستی اجازه ی شکستن حرمت نان و نمک را به من نمیداد وگرنه بلایی به سرش می آوردم که سوسک های خانه مان برایش سیاه بپوشند.
خب این داستان مرا به گذشته ها برد. گذشته هایی که بروز چنین رفتاری از این جناب احتمالا به آن زمان ها بر میگردد.
امروز قبل از نگارش این متن مروری در خاطراتم داشتم. بعد از چند دقیقه ای به نتایج جالبی رسیدم که جالب دانستم آن را با شما به اشتراک بگذارم.
به این ترتیب نگاه کنید:(از بزرگ به کوچک)
مصطفی>مجتبی>رضا>حقیر(آقاحسین)>جناب مهدی>جناب کیشمیش>جناب ایش ایش
مصطفی برادر رضا و پسر دایی مجتبی است.مصطفی شخصی ست کاملا خلاق، با شعور و محترم. اما گاهی با شعور ترین افراد هم کارهایی نسنجیده انجام میدهند که قابل توجیه نیست.
مصطفی رسمی را بنیان گذاشت که هنوز ادامه دارد. رسم از این قرار بود: «هرکسی که از من کوچکتر است اگر خدای ناکرده جلو تر از من از درگاهی رد شود با پس گردنی ای پذیرایی میشود.»
چشمتان روز بد نبیند مجتبی به قدری از مصطفی پس گردنی خورد که الان بنده ی خدا در آلمان به مجتبی گردن پرانتزی معروف است.
مجتبی نیز باید عقده اش را جایی خالی میکرد دیگر! و چه کسی اصلح تر از برادر مصطفی، رضا. رضا هم به اندازه ی مجتبی که از مصطفی، از مجتبی کتک خورد(بیان ساده تر:مجتبی رضا را آنقدر پس گردنی زد که پس گردنی هایی که از مصطفی خورده است تلافی شود).
حقیر هم که همیشه ارادتمند دانشجوی پزشکی کنونی(رضا) بوده ام به قدر کفایت از ایشان پس گردنی خوردم.
من هم این رسم را روی جناب مهدی پیاده میکردم و کلی هم کیف میکردم؛ زیرا مواقعی که حواسش جمع بود صبر میکرد که من از درگاه رد شوم و سپس او رد شود. و این چرخه ادامه داشت تا آخر... .
من ریشه ی این فسق و فجور جناب مهدی در دنیای مجازی را، در دنیای واقعی میبینم.
بدین دلیل که وی هیچگاه در دنیای واقعی جرئت جسارت به حقیر را ندارد، این عقده ها در وی تلنبار شده و ناگاه در فضایی به نام فضای مجازی سرریز کرده است.
از این داستان چند نتیجه میگیریم:
1.یک دیوانه سنگی به چاه می اندازد که ده ها عاقل نمیتوانند آن را از چاه در بیاورند. آخر این چه رسمی بود که خلق کردی مصطفی جان! قربان شعور بالایت بشوم.
2.خودم کردم که لعنت بر خودم باد! آخر ای آقا حسین بی تدبیر! چرا عاقل کند کاری که باز آرد به کنعان غم مخور؟! زین پس حواست را جمع کن اگر موضوعی ناراحت شدی بدان و آگاه باش که دیگران هم ناراحت میشوند! به خدای احد و واحد این آخرین ضرب المثل در این شماره است: آنچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند.(میدانم این حدیث بود)
3:مادران و پدران دور اندیش! در راستای جلوگیری از انحراف فرزند دلبندتان رفتار وی در دنیای مجازی را هم کنترل کنید لطفا!
4:ای جنابان مهدی ها! گیرم شما به موضوعی علاقه مند باشید! این دلیل نمیشود که آن را به کسی تحمیل کنید. آهای جنابان! گیرم شما به آن تصویر علاقه ی وافری دارید، چرا بنده را هم مثل خودتان پنداشته اید؟
5:همیشه خاطره هایتان را ثبت کنید. بی شک بدون ثبت خاطراتم هرگز نمیتوانستم ریشه ی این بی شعوری را پیدا کنم.
6:سعی کنید از کنار چنین موضوعاتی به سادگی نگذرید. ممکن است در گذشته اشتباهی را مرتکب شده باشید که لازم است از آن درسی بگیرید. موضوع را به دقت واکاوی کنید و آنچه را باید یاد بگیرید، یاد بگیرد.
--------------------------
*کخ=در لهجه ی مشهدی به معنای تمام حشرات.همه ی انواع حشره را شامل میشود.در اصطلاح به معنای ور رفتن.