قالب رضا قالب رضا

رَقیم

HTML tutorial
رَقیم

سلام علیکم.
اگر دوست داشتید وبلاگ را دنبال کنید؛ این یعنی اگر دوست نداشتید وبلاگ را دنبال نکنید و اگر دوست داشتید، لطفا خاموش دنبال نــــــکنید. لطفا. ضمن اینکه لطفا با انتظار دنبال شدن دنبال نکنید.
تمامیِ مطالب به غیر از آنهایی که منبع شان ذکر شده، نوشته شده توسط خودم هستند، پس اگر خواستید کپی کنید، ذکر منبع فراموش نشود.
اگر خیلی با بنده و محتوای این وبلاگ حال کردید، به هر نحوی که دوست دارید برایم انرژی بفرستید. صلوات، دعا، آرزو و... .

طبقه بندی موضوعی

لیست قیمت

يكشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۲۶ ب.ظ

در حالی که پای چپم را روی پای راستم انداخته بودم و از شیشههای عینکم به صفحۀ گوشی خیره شده بودم، صدای بسته شدن در را شنیدم. به حیاط نگاه کردم که ببینم چه کسی قرار است بیاید. خواهرم در حالی که داشت چادرش را در میآورد پدیدار شد. خیلی سریع وارد خانه شد. زیر چشمی حرکاتش را نگاه میکردم. به محض ورودش شروع کرد به حرف زدن. همینطور که با صفحه گوشیاش وَر میرفت، حرف میزد. میگفت برای خواهرِ دوستش خواستگار آمده. مادرم خیلی کنجکاو به حرفهایش دقت میکرد. گوشیاش را به مادرم نشان داد و گفت: «ای هَم لیست شرایط ازدواجش که مطرح کردهبا خودم فکر کردم که حتما مثل فیلمها، توی این لیست هم موارد عجیب و غریبی نوشته شده که موجبات شادیِ یک ماهِ خانوادۀ داماد را فراهم میکند. توی همین فکرها بودم که صدای سوت کشیدن مغزِ مادرم را شنیدم! چهرهاش را که نگاه کردم، دیدم از تعجب قرمز شده است! گلویم را صاف کردم و گفتم: «اگه امکانش هست بده مو هم بُخوانُم بیبینم چی خواستنخواهرم گوشی را از دست مادرم که مبهوت شده بود، گرفت و داد به من. مورد اول مهریه بود که 60 عدد سکۀ تمام بهارِ آزادی تعیین شده بود. حالا شاید چانه بزنند و بکنندش 50 سکه. با خودم گفتم حتما در موردِ دوم، به این موضوع اشاره شده که شوهر حتما زنش را دوست داشته باشد. ولی وقتی به مورد دوم نگاه کردم چشمم به شیربها خورد که مبلغ 10 ملیون تومانِ ناقابل پیشبینی شده بود. فکر کردم حتما سومین مورد به موضوع تعهد داماد نسبت به خانوادهاش اختصاص دارد، ولی سومین مورد، به موضوع جهیزیه اشاره داشت که بر عهدۀ داماد بود. انتظارم این بود که مورد چهارم، این باشد که عروس از داماد اجازۀ ادامۀ تحصیل یا کار خارج یا داخل منزل را بخواهد، ولی خب زهی خیال باطل؛ چرا که مورد چهارم به خریدن بیشتر از صد گرم طلا برای عروس، توسط داماد اشاره داشت. حوصلهام سر رفت و یک راست رفتم سراغ مورد آخر که هیچ انتظاری از آن نداشتم! در کمال تعجب دیدم خانوادۀ عروس از خانوادۀ داماد قولِ سالی یک سفرِ حداقل خارج از شهر را خواسته بودند.

گوشی را به خواهرم دادم و پرسیدم: «بعد در عوض اینا همه، خانوادۀ عروس و خودِ عروس چیکار مُکُنَن؟که خواهرم چهرهاش را در هم کشید و گفت: «هیچی دیگه! مِخِی چیکار کنن؟گفتم: «هیچی» و به کارِ خودم مشغول شدم.

احتمالا در آینده اگر کسی از بنده سوال کند که «چرا ازدواج نکردی؟مثل آیندۀ این جوانِ بیچاره و تمامِ جوانهای ازدواج نکردۀ الان، بگویم شرایطش پیش نیامد!

--------------------------------------------------------------------

از اونجایی که این بندگانِ خدا همسایۀ ما تشریف دارن، من مطمئنم اگر راجع به تسهیل شرایط ازدواج برای جوانانِ دمِ بخت با این والدین گرامی صحبت کنیم، متوجه میشیم که خیلی موافق این موضوع هستن

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">