رَقیم

HTML tutorial
رَقیم

سلام علیکم.
اگر دوست داشتید وبلاگ را دنبال کنید؛ این یعنی اگر دوست نداشتید وبلاگ را دنبال نکنید و اگر دوست داشتید، لطفا خاموش دنبال نــــــکنید. لطفا. ضمن اینکه لطفا با انتظار دنبال شدن دنبال نکنید.
تمامیِ مطالب به غیر از آنهایی که منبع شان ذکر شده، نوشته شده توسط خودم هستند، پس اگر خواستید کپی کنید، ذکر منبع فراموش نشود.
اگر خیلی با بنده و محتوای این وبلاگ حال کردید، به هر نحوی که دوست دارید برایم انرژی بفرستید. صلوات، دعا، آرزو و... .

طبقه بندی موضوعی

دندان عقل

پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۴۲ ق.ظ

محیا اولین نوۀ مادرم است. بندۀ خدا وقتی محیا به دنیا آمد خیلی ذوق کرد. همین الان هم از وجودش کلی ذوق زده است. مطمئنا بعدها هم از وجودش کلی ذوق زده خواهد بود. والدۀ گرامی فکر میکند حالا باید در نقش مادربزرگ ظاهر شود و یک چهرۀ جدید به خود بگیرد. برای همین رفتارش با محیا، خیلی خیلی متفاوت‌تر از رفتارش با ما در دوران کودکی است. مثال بخواهم بزنم باید بگویم ما که بچه بودیم اگر خدایی نکرده گریه میکردیم، ول‌مان میکرد یک گوشه تا خودمان ساکت شویم. ولی خدا نکند که محیا گریه کند. حالا تا به هزار ترفند و بازی بچه را ساکت نکند مگر دست برمیدارد؟!

بگذارید این میان داستانی از دنیای آدم بزرگ‌ها برایتان تعریف کنم. ما آدم‌ها نمیتوانیم یوزپلنگ‌های خیلی عجیبی باشیم، برای همین آدم‌های خیلی عجیبی هستیم. بعضی وقت‌ها میدانیم یک کار اشتباه است، ولی باز انجامش میدهیم. نمیدانم چرا ولی بعضی اوقات شاید به خاطر این است که ضررش همان موقع بهمان نمی‌رسد. هیچوقت هم فکر آینده را نمیکنیم و به ضرب المثل «چو فردا شود فکر فردا کنیم» اقتدا میکنیم که خدا پدر گوینده‌اش را بیامرزد.

گاهی به یک شخص نزدیک می‌شویم و میدانیم که نباید نزدیک شویم و باز نزدیک می‌شویم و دست آخر هم خودمان را بدبخت میکنیم. اما چه میشود کرد؟! آن موقع ضررش بهمان نمی‌رسد و بعدها افسوس میخوریم. گاهی رفتاری انجام میدهیم و با خودمان یا با یک شخص دیگر لج میکنیم و میدانیم که بعدها قرار است پشیمان شویم، ولی خب باز هم انجامش میدهیم و باز همان ضرب المثل مذکور را به کار می‌بریم و زندگی‌مان همینطور ادامه پیدا میکند.

حالا من یک ضرب المثل یادتان میدهم که بروید و برای رفقایتان تعریف کنید. از قدیم گفته‌اند که خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج. گاهی ما یک سری حرکت‌ اشتباه را به صورت متوالی انجام می‌دهیم و هی پشت سر هم تکرار میکنیم و دست آخر باز هم خودمان را بدبخت میکنیم.

حالا حکایت مادر گرامی بنده هم همین است. از شدت محبت به نوه‌اش در کودکی هی شیطنت میکرد و دور از چشم دخترش به نوه‌اش قند میداد. خب بچۀ طفل معصوم قند دوست داشت، ولی خب مادرش اصلا اجازه نمی‌داد قند زیاد بخورد. حالا کی بود که بیاید و جلوی مادر ما را بگیرد؟! یواشکی یک قندان قند را توی یک لیوان چای برای نوه‌اش خالی میکرد و چیزی هم که میگفتی خنده خنده ردش میکرد و چشمکی میزد و دل بچه را به دست می‌آورد.

دل بچه به دست آمد و دندان بچه از دست رفت. حالا توی سن چهار سالگی تمام دندان‌های طفل معصوم پوسیده و هیچ کارش هم نمیشود کرد. فقط مادر گرامی بنده هر شب باید از ساعت هشت الی ختم مجلس صدای گریۀ نوه‌اش را گوش کند و هی غصه بخورد و هیچ هم یادش نیاید موقعی را که مشت مشت به بچه قند میداد.

نظرات (۴)

علاقه‌ی زیاد گاهی... همون حدیثِ امام علی (ع).
پاسخ:
بله واقعا.
وقتی سر بدخلقی بابام یا لجبازی های مادرم غر میزنم، داداشم میگه که «نمیشه». تغییر تو سن و سال بالا، خیلی سخت و تقریبا غیرممکنه. حالا اون تغییر میتونه در جهت قند ندادن به بچه باشه یا رفع بدخلقی توی مسافرت یا از بین بردن لجبازی کردن موقع خرید لباس و رفتن به خونه فلانی.
.
حرف حوّا خانم هم جالب بود.
.
ایشالله که هرچی زودتر دردش کمتر شه و مادرش کمتر غصه بخوره.
پاسخ:
درسته. واقعا تغییر سخته.
ایشالا که زودتر خوب بشه.
عنوان جالب بود :)
میگن فرزند بدوم نوه مغز بادوم کلا روند تربیتی واسه نوه تغییر میکنه
انشالله خوب میشه خوبیش اینه که هنوز دندونای دائمیش درنیومدن
پاسخ:
جالبی از خودتانه!
واقعا تغییر مکنه.
ایشالا که خوب بشه.
عاغا بسی تبریک:)))
خوشبخت شید ان شاالله:)
پاسخ:
چوکاره؟!
تبریک چی؟ خوشبخت چی؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">