قالب رضا قالب رضا

رَقیم

HTML tutorial
رَقیم

سلام علیکم.
اگر دوست داشتید وبلاگ را دنبال کنید؛ این یعنی اگر دوست نداشتید وبلاگ را دنبال نکنید و اگر دوست داشتید، لطفا خاموش دنبال نــــــکنید. لطفا. ضمن اینکه لطفا با انتظار دنبال شدن دنبال نکنید.
تمامیِ مطالب به غیر از آنهایی که منبع شان ذکر شده، نوشته شده توسط خودم هستند، پس اگر خواستید کپی کنید، ذکر منبع فراموش نشود.
اگر خیلی با بنده و محتوای این وبلاگ حال کردید، به هر نحوی که دوست دارید برایم انرژی بفرستید. صلوات، دعا، آرزو و... .

طبقه بندی موضوعی

آرزوهای کوچک

دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۵۷ ب.ظ

چند وقت پیش یک شب با رضا توی محله مان در حال قدم زدن بودیم و از هر دری با هم حرف میزدیم. بحث پیچید و پیچید تا اینکه رضا گفت اگر چهار خواسته ات حتما محقق شود چه چیز میخواهی؟! این را که گفت کمی فکر کردم و چند چیز آمد توی ذهنم.

گفتم اولین چیزی که میخواهم یک جعبه ابزار کامل است که تویش هم آچار شلاقی و هم آچار کلاغی داشته باشد. دومین چیزی که میخواهم خفن ترین سیستم دنیا است که بتوانم هم تویش خفن ترین بازی ها را انجام بدهم و هم بتوانم خفن ترین نرم افزار ها را داشته باشم. سومین چیزی که میخواهم یک عدد دوچرخه لاکچری و خفن است که با آن بتوانم هرکجا که دلم خواست بروم و هر وقت هم که مشکلی برایش پیش آمد با جعبه ابزارم درستش کنم. چهارمی را هم نمیخواهم. باشد برای خودت.

بعد گفت ببین چرا اینها را میخواهی؟! کمی که فکر کردم دیدم تمام اینها عقده های درونی من از کودکی هستند. من از همان پنج، شش سالگی که دوچرخۀ حسن را دزدکی سوار میشدم و میخوردم زمین و راندن دوچرخه را یاد میگرفتم حسرتِ داشتنِ یک دوچرخه را داشتم. بعدها که بزرگتر شدم، در دوران دبستان که همۀ رفقایم دوچرخه های خفن و مدل بالا سوار میشدند، من یک دوچرخۀ کهنۀ درب و داغان سوار میشدم و باز هم حسرتِ داشتنِ یک دوچرخۀ خوب را داشتم. بعدها؛ در دوران راهنمایی برادرم برایم یک دوچرخه از یکی از بهترین انواع موجود خرید و حدودا هفت هشت سالی با آن دوچرخه در خیابان های مشهد پادشاهی میکردم، ولی خب آن دوچرخه هم آنقدر خراب شد که کم کم جایش را در دلم از دست داد و باز هم حسرتِ داشتن یک دوچرخۀ خفن تر را داشتم. نمیدانم، شاید اگر خفن ترین دوچرخه دنیا را هم میداشتم و حسرت و عقده ای در دلم نمی ماند، باز هم طمع دست از سرم بر نمیداشت و من برای داشتن یک دوچرخه بهتر خیلی تلاش میکردم.

عقدۀ داشتن یک جعبه ابزار کامل و مخصوصا آچار شلاقی و همچنین کلاغی، بر میگردد به کل دوران دوچرخه داشتنم که همیشۀ خدا مشغول سر و کله زدن با آنها بودم. خیلی وقت ها به خاطر نداشتن ابزار لازم بیخیال تعمیر میشدم و کار را در وسطش رها میکردم و دوچرخۀ بی جان را میبردم دوچرخه سازی و کلی پول میدادم که تعمیرش کنند. حیف آن همه پول که اگر ابزار میداشتم میتوانستم هزاران هزار بستنی بخرم و بخورم!

عقده و حسرتِ داشتن خفن ترین سیستم دنیا را هم که فکر کنم کل جوان های این دوره و زمانه داشته باشند و نیازی به توضیح در موردش نباشد. ولی خب خوب که فکر میکنم میبینم احتمالا تا ابد همین حسرت ها را داشته باشم و این آرزوهای کوچک اولین آرزوهایی باشند که به محضِ شنیدن کلمۀ آرزو به ذهنم برسند.

نظرات (۱)

معمولا اینطوری که بعدها وقتی پدر شدین احتمالا اولین چیزهایی که واسه فرزندتون خواهید خریدهمیناند همیشه همین طور بوده ادمهای زیادیا دیدم که انقد این ارزوهای کوچولو گوشه قلبشون میمونه که یه روزی با شور و شوق زیاد جز اولین کادوهاشون واسه بچه هاشون میشه و خودشون بیشتر از اون کادو لذت میبرند و شوقشا دارند تا بچه :دی
تو وجود همه ما یه منی وجود داره که بزرگ نشده وبزرگ هم نخواهد شد واون قشنگ ترین قسمت وجودی همه ادماست اینا درد اور نیست اینا صدای اون کوچولو وجود هرکسی که دوست داشتنی
پاسخ:
البته من فکر نمیکنم اینا رو براش بخرم.
من چیزایی رو میخرم که دوست داشته باشه. تا حد وسعم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">